|
..
آمدی ، چه زیبا ! گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه ! پذیرفتی ، چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه ! با تو خوش بودم ، چه کودکانه ! همه چیزم شدی ، چه زود ! به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ، چه حقیرانه ! واژه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه ! و من سوختم ، چه عاشقانه
اما روح من يه درياست پره از موج تلاطم ساحلش تويی و موجاش خنجرهای حرف مردم آه كه چه لذتی داره ناز چشماتو كشيدن رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه سرزنش نكن دلم رو بخدا اون بيگناهه توكه چشمای قشنگت خونه صدتا ستاره ست تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوبارست بيا و مثل گذشته مثل من با من يكی شو من بدون تو ميميرم بيا و با من يكی شو
|

نـــــــــــــــــــــــــظر
نوشته شده توسط وحید در سه شنبه نوزدهم دی 1385 ساعت 21:41 موضوع | لینک ثابت
آه , ای زندگی منم که با همه پوچی از تو لبريزم
نه , بر آنم که رشته پاره کنم
نه , بر آنم که از تو بگريزم
عاشقم , عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نامت هست بر آن . ای عشق

ما از ان پاك دلانيم كه زكس كينه نداريم
يك شهر پر از دشمن و يك دوست نداريم
مرام ما تو عاشقی یک دل و یک صداقت
وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته

نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 2:6 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY